غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
220
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غلبه كردند و خروج حكيم بن عطاء كه مقنع لقب داشت و دفع فتنه او در زمان خلافت مهدى وقوع يافت و مهدى در ماه محرم الحرام سنهء تسع و ستين و مائه بعالم آخرت شتافت ايام ايالتش ده سال و يك ماه و كسرى بود و اوقات حياتش چهل و سه سال در منصب وزارتش چندگاه يعقوب بن داود بن طهمان دخل كرد و چند سال معاوية بن عبد اللّه الا شعرى روى بتمشيت آنمهم آورد گفتار در بيان خروج و خمول حكيم بن عطاء و ذكر وفات زمرهاى از اشراف برايا حكيم بن عطاء ساحر ماهر و مشعبد فاجر بود و بقصر قامت موصوف و بكراهت هيات معروف و بنابر آنكه طوائف انسان صورت او را نهبينند چهرهء از طلاء احمر ترتيب نموده بر روى خود ميكشيد بدان سبب او را مقنع لقب داده بودند و هاشم نيز از جملهء القاب آن شقاوتمآب است و مقنع نخست در مرو ظهور نموده آخر الامر بماوراء النهر شتافت و بنواحى شهر كش در قلعه منيع متحصن گشته جمعى از مردم كه ايشانرا سفيدجامكان ميگفتند متابعتش كردند و فوجى از كفار نيز با او يار شدند و آن ملعون دعوى الوهيت نموده بر زبان مىآورد كه حضرت بارى عز و علا مصور به صورت آدم گشت از آن جهت ملايكهء پيش ابو البشر سر به سجده نهادند و بعد از آن به صورت ديگر انبياء و علماء و حكماء و احكام متصور ميشد تا نوبت بابو مسلم رسيد و حالا در من حلول نموده تعالى اللّه عما يقول الظالمون و آن كمسعادت در سحر و شعبده آنقدر مهارت داشت كه مدة دو ماه هرشب از چاه نخشب مانند ماه صورتى مدور و منور بيرون مىآورد كه دو فرسخ در دو فرسخ پرتو مىانداخت و مهدى عباسى بعد از استماع خروج آن بداختر ابو سعيد جرشى را با لشكر ظفراثر بماوراء النهر فرستاد و ابو سعيد آن لعين را در قلعه مذكوره مدتى محاصره نموده چون نزد مقنع بوضوح پيوست كه آنحصار در حيز تسخير سپاه اسلام درخواهد آمد اصحاب و احباب خود راحتى النسوان و الصبيان زهر داد تا روى بشهرستان عدم نهادند آنگاه اجساد آن مردگان را سوخته خويشتن را در خم تيزاب افكند و جميع اعضاء و اجزايش در آن خم بگداخت مگر موى سرش كه بر زير تيزاب بماند و بعد از وقوع اين صورت جاريهء كه از مقنع گريخته در گوشهء خزيده بود بيرون آمد و بر بام قلعه رفته فرياد برآورد كه اى لشكر اسلام اگر مرا امان ميدهيد و متعرض جهات من نميشويد در حصن را ميگشايم ابو سعيد اين معنى را قبول نموده كنيزك در حصار بگشاد و مسلمانان بدانجا درآمده هيچكس را نديدند و كيفيت واقعه را از كنيزك معلوم كرده از كمال ضلالت مقنع متعجب شدند و سفيدجامگان مدتى مديد برين عقيده بودند چه مقنع باتفاق ياران به آسمان رفته و نوبت ديگر به زمين خواهد آمد و خروج مقنع بروايت بعضى از